دركي از خويشتنم اندوهگينم كرده است

اندوه تو درك مبهمي است از وجود چه كسي؟

خواهشم در توهم ميميرد

اگر تو حقيقت داري

اندوه تو بر من آشكار است

لاجرم خود پنهان مي شوم از حقيقت خويش

خواهشم باش

تا جاودانه شوي.